تبلیغات
سرزمین سرگرمی هـای پونی - قسمت سوم ظاهر و باطل

قسمت سوم ظاهر و باطل

پنجشنبه 1 مهر 1395 02:50 ب.ظ

نویسنده: پـــیـنکیـــ پــایــ... ^.^
وای این قسمتش هم اومد 
بدو برو توووووو تا ببینی چه بلای سر دوستای رینبودش اومده
خب رینبو کاملا بد شده بود و تصمیم انتقام گرفته بود 
روز بعد هنوز. سرگرم نقشه کشی بود شب شد رینبودش تصمیم گرفت همه ی دوستاش رو یه جا جمع کنه تا یکهو همه چیزو بهشون بگه 
طبق معمول پونیا تو خونه ی توالایت بودن و نگران رینبو بودن 
تا اینکه یکی در زد 
درو باز کردن 
رینبو با یک شنل اومد اینشکلی
Image result for hx2i my  cloak by nightmarelunafan
-ام سلام 
-س ... سلام ش ... شما ؟!
- ام من یه بی خوانمانم 
- وای خدا بد نده بیا تو ببینم 
نصف شب شد 
که رینبو گفت :برای چی گذارشم دادین ؟!
-تو تو توکی هستی ؟
-شنلشو در میاره و میگه که رینبودشه 
-رینبودش اینجا چیکار میکنییییی 
-ازتون پرسیدم چرا گزارشم دادین ؟!
-تو قاتلی برو بیرون 
-چوب رو برمیداره 
و عین همه ی داستانا همشونو میبنده به صندلی فقط :/
بعدش ازشون سوال میکنه 
-شما چرا گذارشم دادین زود باشید بگید 
-مااا ؟ما گزارشت ندادیم 
-پس کی داد ؟!
-یه شخص زد زد به پلیس و گفت که رینبوی قاتل اینجاست 
-دروغه
-نه بعدش اومدن و تورو بردن 
-من میدونم که دروغ میگین شما اینجوی هستین 
-آخه چند شب پیش یه شخصی که شدیدا شبیه تو بوده یه نفرو چاقو زده ولی زنده مونده و گفته اسمش رینبودش بود با موهای رنگین کمونی اونا هم به تو شک میکنن 
- من باور نمیکنم اگه اینطور بود برای چی نیومدین زندان تا باهام ملاقات کنین ؟تازی حتا نیومدین ازم دفاع کنین از هیچیم خبر نداشتین واقعا که من باور نمیکنم شما دوستای من باشین 
-ما بهت شک داشتیم 
-پس اینطوریه آره ؟
چوبو برمیداره و محکم میزنه توی سر دوستاش نمیدونم چرا ولی خب چون قلبش سیاع شده بود ازشون متنفر بود درک نداشت خب 
سر همه زخمی بود 
که ناگهان ....


داستان مسخره ایه نه ؟!   :/
ولی خب جو گیر شدم بنویسم دیه 
بای :/



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 2 مرداد 1396 02:25 ق.ظ



]