تبلیغات
سرزمین سرگرمی هـای پونی - قسمت چهارم ظاهرو باطل

قسمت چهارم ظاهرو باطل

پنجشنبه 1 مهر 1395 06:21 ب.ظ

نویسنده: پـــیـنکیـــ پــایــ... ^.^
این قسمت خیلی باحالهههههههههه
برید ادامه 
رینبو به دوستاش آسیب میزنه ولی نمیمیرن 
رینبو میگه واقعا که اینم حق شما تا بفهمین که یه دوست چقدر ارزش داره و یه لبخند میزنه که ناگهان صدای ماشین های پلیس همه جا میپیچه
- وای نه !:icondashiswiggingoutplz:
حالا چیکار کنم وای:icondashiswiggingoutplz:
- رینبودشششششششش 
رینبو دش 
- وای باید فرار کنم اییییی:iconcowedrainbowdashplz:
- و سریع فرار میکنه و پلیسا هم دنبالش میکنن 
رینبودش میره به یه جایی ینی کریستال امپایر  
چندین روز میگذره 
رینبو میره تا بخوابه توی خواب خواب خودشو یک پونی رو میبینه این پونی
Image result for hx2i my  cloak by nightmarelunafan
این پونی میاد تو خوابش و به رینبو میگه احساس تنهایی نمیکنی ؟
- چرا میکنم :icondashiesadplz:
- احساس نمیکنی اشتباه کردی ؟
- منظورت چیه اصلا تو کی هستی ؟:iconstyle3plz:
- نمیدونستی که دوستات تو خیلی دوس داشتن و بهت احترام میذاشتن ؟
- اونا دوست نبودن:icondashieohokayplz:
- پس چی بودن
- اونا هر چی که بودن برای من دوست نبودن:icondashiehurtplz:
- اما رینبو تو از اتفاقات اون روز هیچ خبری نداشتی 
- یعنی چی منظورت رو نمیفهمم:iconrainbowdashfearplz:
- منظورم اینه که اون روزی که اون شخص آسیب دید فک میکنی چه کسی اون رو بهش آسیب رسوند ؟تو یا کسی که قبلا باهاش بودی
- کی ؟:iconrainbowgaspplz:
- همون کسی که بچگیات ناراحتش میکردی کسی که بخواطر تو کوچیک میشد کسی که بخواطر تو دلش سنگ شد 
- خب :iconrainbowdashfearplz:
- فک نمیکنی اون قصد نابودی تورو داشته نه دوستات
- ام چیییییییییی ؟:icondashshockedplz:
- بله دقیقا مون بوده دوستات بی تقصیرن و تو بخواطر هیچی دوستاتو ناکار کردی 
- امکان نداره و گریه میکنه:iconsadrainbowplz:
- گریه نکن
- چیکار کنم ؟:iconsadrainbowplz:
- به پونی ویل شهرت برگرد
- چی ؟:icondashiswiggingoutplz:
و ناگهان از خواب بیدار میشه 
اشک تو چشاش جمع میشه و گریه میکنه :iconemotionaldashplz:
تصمیم میگیره که به پونی ویل برگرده بعد میرسه به پونی ویل 
یه چند روی خودشو پنهون میکنه تا کسی نبینتش 
اون میخواد بره و اعتراف کنه که بیگناه بوده و اتفاقایی که برای دوستاش افتاده رو از قصد انجام نداده 
اون سعی میکنه بره اداره پلیس 
- اممممم:icondashangrypoutplz:
خب اگه برم اداره پلیس میتونم اعتراف کنم:icondashangrypoutplz: 
آره این بهترین فکره اونا هم حتما منو میبخشن :icondashieohnowhatplz:
خیلی ساده لوح بود
داشت میرفت و میرفت
سرش به پایین بود و آروم آروم راه میرفت تا اینکه یکهو ...


بقیش هم دیگه قشنگه 
بای 



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 1 مهر 1395 07:09 ب.ظ



]