تبلیغات
سرزمین سرگرمی هـای پونی - قضیه ی دازالینگا

قضیه ی دازالینگا

پنجشنبه 29 تیر 1396 05:06 ب.ظ

نویسنده: پـــیـنکیـــ پــایــ... ^.^
بله دوستان
شما قضیه ی دازالینگارو میدونین
اما بذارین واقعیشو بگم ما تو مدرمون سه نفرو داریم که عین هو خود دازالینگان
سه نفرن یکیشون خنگه و نمیخواد بد باشه ولی هست
یکیشون بد اخلاق و یکی دیگه هم دراز  و عین هو اداجیو و رییس گروه و اولین کسیه که ازش متنفرم
اسمشون فاطمه شکیبا و ستایشه
مغرور شرور دروعگو دزد تقلب کار و در نهایت اخراجی
یه روز که امتحان داشتیم شکیبا کنار یه دختر ترسو و خجالتی و باهوش نشسته بود و داشت ازش تقلب میکرد که من متوجه شدم !
و کل امتحان حواسم بهش بود!همش داشت به برگه ی اون دختره نگا میکرد و مینوشت که من یه جوری به اون دختره گفتم که داره ازش تقلب میکنه اون دختره برگه رو پوشوند بعد شکیبا دیگه نتونست ازش ببینه ....بقیه ادامه
بعد هی به دیگران نگاه میکرد و نگران بود بعد برگشت و به دوستاش که باهاش همدست بودن یه چیزایی گفت و اونا هم بهش گفتن
بعش من رفتم ه معلم گفتم وقتی متوجه شد اومد تا به من بگه که تقلب نکرده ولی من نمیخواستم به هرفاش گوش بدم برای همین توی ی نامه فرستاد تو جرئت نداری رو در رو صحبت کنی نامه مینویسی ! بعد میگه من قشنگ دیدمم که بغل دستیت(دوست صمیمی من )داره ازت نگاه میکنه :/
خب خنگ تو داری بیشتر به من مدرک میدی
بعد یه نامه نوشته بودن که سر کلاس دیدم راجب من و دوستام بودن بعد دختره به بهانه اینکه حالش بده از کلاس رفته بود بیرون و نامه رو تیکه تیکه کرده بود که من تیکه هاشو تو آب سرکن پیدا کردم و فهمیدم راجب ماست !!!!
بعد تو نامه به من میگه میدونم که نامه ی ما دست تو نیست ... خب منگول از کجا میدونی ؟؟!
بعد میگه آبروت رو تو کل مدرسه میبرم منم گفتم ببر بچه ها اینقدر بیکار نیستن به حرفای تو توجه کنن :)))))))
بر من اصلا مهم نیست
بعد از اون روز به بعد هی سربه سر ما میذاشتن
ولی ما چیزی نمیگفتیم
بعد اینقدر ادامه دادن که ما به معلم گفتیم
و ناظم اونا رو گفت که بیان دفتر کلی دعواشون کردن و به هرسه تاشون نامه دادن بعد زنگ خونه که داشتن میرفتن خونه من نبودم ولی دوستای من بودن که دیدن اون ها نامه هارو پاره کردن و رقصیدن و رفتن بعد دوستای من نامه هارو جمع کردن و رفتن به ناظم گفتن که نامه هارو پاره کردن بعد ناظم احظارشون کرد و به یکیشون گفت نامت کو ؟ گفت تو کیفمه گفت که بیار ببینم
بعد کیفشون آورد گفت نیست خانم !
بعد از اون یکی پرسید نامت کو ؟
گفت پاره کردیم خانم !
بعد گفت شما بی جا کردین! دیگه دارید شورشو در میارید !یه کاری نکنید اخراجتون کنما !!!
بعد اومدن
بعد اینا خودشون اخراجین میان از 15  گفتن من ایراد میگیرن !:/
وسط کلاس از 15 گفتن من ایراد گرفتن و مسخره کردن ولی من بهشون چیزی نگفتم !
جواب داشتم ولی احترامشون رو نگه داشتم چون میدونستم اگه بگم آبروشون پیش بچه ها و معلم میره پس نگفتم
ولی بیرون که مسخرم کردن بازم نگفتم چیزی به جاش به هم سرویسی هام گفتم تا حرف اون هارو باور نکنن
گفتم اونا سه بار نزدیک بود اخراج بشن بعد  از من ایراد میگیرن تا تلافی کنن
کل کلاس طرف منن
یعنی کل مدرسه !
اون سال شانس آوردن اخراج نشدن !
امسال جواب کارشون رو میگیرن !
دقیقا مثل دازالینگ ان
بای




دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 29 تیر 1396 05:30 ب.ظ



]