تبلیغات
سرزمین سرگرمی هـای پونی - فصل دوم ظاهر و باطن قسمت 1

فصل دوم ظاهر و باطن قسمت 1

شنبه 31 تیر 1396 10:44 ب.ظ

نویسنده: پـــیـنکیـــ پــایــ... ^.^
برید ادامه

خب خب خب .....
چند سال از تبعید شدن رینبو میگذشت ...
رینبودش دیگه رینبودش قبل نبود ... پر هیجان نبود سرعتی نبود شاد نبود !
اون یه پونی بد خلاق و سنگ دل بود اما هنوز دلش میخواست حتی برای یک لحظه دوستاش رو ببینه ...
********
بلک رد هنوز هم یک پونی بد باقی مونده بود و هر روز با خوشی و با فکر اینکه تونست از رینبودش انتقام بگیره خوشحال زندگی میکرد
میپرسید بلک رد کی بود ؟
بلک رد منبع تمام این اتفاقات بود
بعد از تبعید شدن رینبودش ، این موضوع بین همه ی مردم جا افتاد . مردم هر روز در گوش همدیگه راجب رینبو چچ پچ میکردند ! هیچکس فکرش رو نمیکرد که چنین روز هایی رینبودش رو در دوره ی تبعید بودن ببینن
دوستای رینبودش هر روز به یاد رینبودش میوفتادن
اما توایلایت هیچ به فکرش نبود از اتفاقش ناراحت بود و افسرده با خودش هرشب و صبح فکر میکرد ... بخواطر کاری که کرده بود

روز ها میگذشتن و توایلایت و دوستاش مثل قبل شاد نبودن و شاد زندگی نمیکردن
هیچ چیز مثل قبل نبود ....

یه شب توایلایت خوابی دید
آشفته از خواب پرید و شروع به گریه کرد اون به یاد دوستش رینبودش افتاده بود ..
خواب رینبو رو دیده بود ... خواب خواطرات ...
Bildergebnis für ‫رینبودش و توایلایت‬‎


یاد روزی که پرنسس شد و رینبودش چقدر تشویقش کرد ... چقدر خوشحالی کرد
و
Bildergebnis für ‫رینبودش و توایلایت‬‎

یاد روزای جشن ....
و خیلی روزای دیگه
وقتی از خواب بیدار شد ، شروع کرد به گریه و زاری
که ناگهان ...
فردا صبح پینکی پای برای گرفتن کتاب راهنمای کیک پزی پیش توایلایت رفت که با چیز نگران کننده ای مواجه شد ...

برای ادامه 2 نظر





دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 1 مرداد 1396 02:12 ق.ظ



]