تبلیغات
سرزمین سرگرمی هـای پونی - فصل دوم ظاهر و باطن قسمت 7

فصل دوم ظاهر و باطن قسمت 7

یکشنبه 1 مرداد 1396 02:01 ب.ظ

نویسنده: پـــیـنکیـــ پــایــ... ^.^
برید ادامه بروبچ این قسمت هیجان انگیزههههه
یک روز گذشت و بالاخره پونی ها به محل تبعید شدن رینبودش رسیدن
اون ها همه جا رو گشتن ولی اثری از رینبودش نبود !
فقط روی سنگ های دورو بر جایی که رینبودش بود ،چند قطره خون ریخته بود و خشک شده بود !
فلاتر شای تا خون هارو دید غش کرد و رریتی گرفتش
اپل جک یه نگاهی به خون هایی که روی سنگ ریخته شده بودن نگاه کرد و گفت : حالا از کجا معلوم این ها مال رینبودش باشن ؟
سانست شیمر: ام خب نمیدونم ! شاید یه جونوری موشی چیزی بوده
رریتی با شنیدن کلمه ی موش غش کرد و افتاد زمین
اپل جک : وای رریتی تو دیگه چرا ؟!
رریتی : من به کلمه ی موش حساسیت دارم ! بولع !جونورای موذیییی ازشون میترسممم
اپل جک :حالا خدارو شکر که واقعا یه موش جلوت نیست !
اون ها همونجا چادر زدن و خوابیدن
نصف شب بود پونی ها آروم خوابیده بودن که ناگهان صدای جیغ فلاترشای رو شنیدن !
اون ها خیلی وحشت زده از چادر اومدن بیرون و دیدن که یه پونی شنل پوش دره فلاترشای رو میدزده و فرار میکنه
اون ها همینجوری دنبالش کردن
همشون به جز پینکی پای چون نمیتونست بدوه
اپل جک : پینکی ! همینجا بمون باشه ؟!
پینکی :من نمیتونم تنها اینجا باشمم !
اپل :بید بمونی همین ک گفتم خدافظ !
اون ها یه مسیری رو دنبال پونی شنل پول دویدن !
تا به یه مکان ترسناک رسیدن ....

ادامشم همین الانمیذارم خودم هیجان زدم :/



دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 1 مرداد 1396 02:13 ب.ظ



]