تبلیغات
سرزمین سرگرمی هـای پونی - فصل دوم ظاهر و باطن قسمت 8

فصل دوم ظاهر و باطن قسمت 8

یکشنبه 1 مرداد 1396 03:15 ب.ظ

نویسنده: پـــیـنکیـــ پــایــ... ^.^
وای این قسمتو خیلی یدوستم بدویییییییید ادامهههه
اونها دنبال پونی شنل پوش دوییدن که یهو یه در جلوشون سبز شد
رریتی : بنظرتون باید در رو باز کنیم ؟
سانست شیمر : اگر برای نجات جون فلاترشای باشه آره باید بازش کنیم !
اون ها در رو باز کردن یه اتاقک کوچیک بود مثل آسانسور بود
اون ها وارد شدن و در رو بست که یهو اون ها رفتن بالا
اون اتاقک آسانسور بود . وقتی رسیدن در باز شد و همشون با ترس و لرز وارد اون مکان ترسناک شدن
یهویی صدای خنده ی شیطانی اومد !!
رریتی : جــــــــــــیـــــــــــــــــغ ! بیایییین ه ه .. همین الان بریم ! باید برگردیییییم !
سانست شیمر : چی میگی باید فلاترشای رو پیدا کنیم
یهو همون پونی شنل پوش جلوشون ظاهر شد و گفت : سلام دوستان قدیمی من !ربه این زندان ترسناک من خوش اومدید !
Bildergebnis für ‫تریکسی‬‎

اپل جک : تو دیگه کی هستی ؟
اون پونی شنلش رو کنار زد اون تریکسی بود !
Ähnliches Foto
پونی ها :هههه !تریکسی ؟
تریکسی : بله دوستان من !
 اپل جک : زود باش بگو با فلاترشای چیکار کردی ؟ اون کجاس زود باش !
تریکسی :عجله نکنید دوستان من به زودی اون رو خواهی دید !
همه :چی ؟
یهو یه چوب خورد تو سرشون و بیهوش شدن ...
وقتی به هوش اومدن به یه صندلی بسته شده بودن
وقتی به خودشون اومدن رینبودش و توایلایت رو هم دیدن !
رریتی :توایلایت ! تو کجا بودی ؟! ما بخواطر تو اینجا اومدیم !
سانست : چرا تصمیم گرفتی بری هان ؟
توایلایت با گریه : م م من ؟ من تصمیم نگرفتم که برم  باور کند!
اپل : پس اون نامه ی رفتن چی بود هان ؟
توایلایت میخواست یه چیز هایی بگه که یکهو ...

الانننننننننننننننن :میذارمممممممم




دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 1 مرداد 1396 04:37 ب.ظ



]