تبلیغات
سرزمین سرگرمی هـای پونی - فصل دوم ظاهر و باطن قسمت 9 و در نهایت آخر

فصل دوم ظاهر و باطن قسمت 9 و در نهایت آخر

یکشنبه 1 مرداد 1396 02:31 ب.ظ

نویسنده: پـــیـنکیـــ پــایــ... ^.^
برید ادامههه
توایلایت داشت گریه میکرد که ناگهان تریکسی با یه عصای قرمز و آتشین وارد شد و گفت :
اون نامه کار من بود ! تا بتونم شماهارو به اینجا بکشونم و قدرت همه ی شمارو یکجا بگیرم !
Ähnliches Foto
و بتونم همه ی قدرت هاتون رو برای خودم کنم تا یه پونی قدرتمند و جادوگر بشم ! تا همه من رو دوست داشته باشن و بین همه ی پونی ها معروف باشم !
شاید بپرسید چطور رینبودش تبعید شد ؟ خب منبع تمام این اتفاقات من بودم !
من خواستم تا تک تک شماهارو یه جا جمع کنم تا جادوتون رو بگیدم و چون از رینبودش نفرت داشتم اون رو یه قاتل جلوه دادم !
Ähnliches Foto
خییـــیلی برام خوش گذشت نقشه ی عالیی بود من نقشه ی عالیی کشیدم مگه نه ؟
سانست : میدونستم کار تو بوده !جادوگر بدجنس !
رریتی :صبر کن ببینم !
سانست ! تو میدونستی و به ما چیزی نگفتی ؟ ولی آخه چرا ؟
سانست : ببخشید بچه ها من جون شماهارو به خطر انداختم من میدونستم ولی نمیتونستم بهتون بگم چون قبل از دزیده شدن توایلایت تریکسی به من گفته بود و تهدیدم کرد !
من هرکاری کردم تا بتونم جلوش رو بگیرم نشد ! و مجبور بودم بهتون نگم ! منو ببخشید ! :(
تریکسی : دیگه بسه ! انگاری شما یکی از دوستاتون رو فراموش کردید ! رینبودش !
یهو رینبودش رو هم آودن
همه پونی ها تعجب کردن!
تریکسی : خب خب خب !
حالا جمع همتون جمعه ! وقتشه تا جادوی همه ی شماهارو بگیرم !
توایلایت : نه ولمون کن زود باش !
تریکسی : دیگه تموم شد ! اینجا دیگه آخر خطه
بعد عصا رو گرفت طرف توایلایت و گفت : اول از همه نوبت توعه !
Bildergebnis für ‫تریکسی‬‎
جادوی توایلایت رو گرفت توایلایت بیهوش شد
The Final Cutie Mark by DashieMLPFiM
بعدش رریتی و بعدش هم رینبودش بعد هم سانست و اپل جک و فلاترشای !
ببخشید عکس مناسب تری پیدا نکردم :/
Princess Dark Matter Returns by DashieMLPFiM
حالا تریکسی همه ی قدرت هارو داشت ! خنده ی شیطانی کرد و گفت : هاهاهاها ! الان دگه همه ی قدرت هاتونو دارم ! من یه پونی معروف میشم !
صدایی از پشت سرش اومد : او او ! اما نه همه ی جادو هارو !
تریکسی با تعجب برگشت 
Bildergebnis für ‫تریکسی‬‎
دید پینکی پای اومده بود پشت سرش ایستاده بود
اپل جک که از هوش نرفته بود گفت :ههه ! پینکی ! چطور اومدی اینجا ؟ توکه دست و پات شکسته بود !
پینکی پای : نکنه فراموش کردی ! دکتر گفته بود فقط دوروز تو گچ باشن ! ببین من سالمم !
اپل جک : اما ...
تریکسی : اههه بسه ! پینکی پای ! خیلی خوب شد که به جمع ما اضافه شدی !
تو تسلیمی ! همین الان قدرت و نیروی تورو هم میگیرم !
پینکی پا : نه عزیزم نمیتونی بگیریش !
تریکسی هی جادوش رو سمت پینکی پرت میکرد اما پینکی جاخالی میداد
تا اینکه تریکسی عصبانی شد و گفت اصلا همین الان با جادوم میزنمت و میتنم خیلی راحت جادوت رو نگه دارم !
پینکی پای یه آینه در آورد و گفت : چطوره این کارو با خودت بکنی ؟
همون لحظه تریکسی حول شد و جادوش رو پرت کد جادو از آینه انعکاس خود و برگشت به خودش !
تریکسی : چی ؟! نههههه !
پینکی : ارهــــــــــــــــه !
بعد تمام نیرو ها از عصا خارج شدن چون عصا شکست و دیگه نتونست نیرو هارو نگه داره
تمام نیرو ها به پونی ها منتقل شدن و همشون به هوش اومدن !
پینکی پای همه ی اون هارو آزاد کرد بعد توایلایت رو بغل کرد و گفت:توایلات دوست خوبم کجا رفته بودی ؟چرا مارو ترک کردی
توایلایت :من شماهارو ترک نکردم ! من یه شب خواب رینبودش رو دیدم از خواب پریدم و شروع به گریه کردم که یهو تریکسی اومد تو و من رو بست و یه نامه از زبون من روی میزم گذاشت من رو به اینجا آوردن تموم این مدت من بیهوش و توی این مکان ترسناک بودم !
همه توایلایت رو بغل کردن که یهو توایلایت چشمش به رینبودش افتاد دید که ناراحت و غمگینه !
رفت پیشش و بغلش کرد و گفت : رنبودش ! من تموم این مددت توی اشتباه بزرگی بودم !من رو ببخش من مثل یک دوست نبودم !
رینبودش هم یه لبخند زد و همدیگه رو بغل کردن
همون موقع تریکسی به هوش اومد
Bildergebnis für ‫تریکسی‬‎
اونها برگشتن و اون رو در حالی که غمگین بود دیدن !
اپل جک :خب دیگه باید به کانترهات برگردیم !
بعد تریکسی رو تو زندون خودش گذاشتن
اپل جک :این خانوم قدرتمند هم تا اطلاع ثانوی اینجا میمونه !
بعد هم اون جارو ترک کردن
تریکسی : نه نرید !خواش میکنم نرید ! من رو اینجا نها نذارید خواهش میکنممم !
آفتاب داشت طلوع میکرد
7 تا دوست داشتن به کانترهات برمیگشتم !
هرکس که رینبودش رو با اون ها میدید تو گوش بغل دستیش پچ پچ میکرد یا آروم میگف :هـــه قاتل تبعید شده اینجا چیکار میکنه ؟
همون روز بعد از کمی استراحت ، اون ها به اداره ی پلیس رفتن و با مدرک های زیاد به پلیس این رو فهموندن که تمام این اتفاقات زیر سر تریکسی بوده ! پلیس ها تریکسی رو دستگیر و به زندان همیشگیشون بردن !
بعد از اون هم پونی ها تونستن تولد رریتی رو با خوبی جشن بگیرن
بعد از اون هم
7 تا دوست هم برای همیشه کنار همدیگه به خوبی و خوشی زندگی کردن
Bildergebnis für ‫عکس دسته جمعی پونی‬‎
پایان !
حالا نظر بدید :)




دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 1 مرداد 1396 03:43 ب.ظ



]