تبلیغات
سرزمین سرگرمی هـای پونی - فرشته یا خدا یا شیطان یا جن ؟

فرشته یا خدا یا شیطان یا جن ؟

شنبه 7 مرداد 1396 09:54 ب.ظ

نویسنده: پـــیـنکیـــ پــایــ... ^.^
سلوم بروبچ :/
من وقت بچه بودم خیلی کوچیک ...
شبا وقتی میخوابیدم یک نفر هی بهم یه پیزایی میگفت صدای مردونه بود که هی بهم یکسری چیزا رو میگفت . ! از توی دیوار صدا میومد !
صداش برام آشنا هم نبود که میگفتم از نزدیگا یا بابا و داداشمه !
مثلا یه شب من تشنم بود به مامانم گفتم برام آب بیاره :/
بعد که به دیوار روبه روم نگاه میکردم یه صدایی میود مثل وحی ! انگار که فرشته ای چیزی باهام حرف بزنه !!!
جالب اینجاست هیچکس به غیر از من صداهارو نمیشنوید !!!
مثلا یه صدا بهم میگفت : زهرا ! بعد باهام حرف میزد ! نمیدونم راجب چی ولی همش و هر شب باهام حرف میزد !!!
بعد وقتی توی تو یه قسمت دیگه از خونمون که میخوابیدم ، دوتا در جلومون بود ! دری که روبه روی من بود روش شبا یه صورت هی به من نگاه میکرد و ادا در میاورد !!!!!
هی بهم نگاه میکرد ! چشماش و دخنش رو میدیدم ! قشنگ تکون میخورد و قیافه ی ترسناک داشت !!
اینجوری بود :

 و کلی حرکت های دیگه ! شبا میترسیدما ولی زیاد نه چون اصن اونموقع چیزی از جن و ... نمیدونستم !
بعد چون خیلی اذیتم میکرد به مامانم گفتم بیاد یه پوستر روش بزنه !
دیگه ندیدمش !
بعد یه مدت که کندم پوسترو باز اومد :/
بعد یک روز دیگه رو در نیومد و دیگه ندیدمش ...
ما اونموقع تو زابل زندگی میکردیم . خونمون نزدیگ یه قبرستون بود !!!!
ینی ما تو یه کوچه بودیم بعد به سر کوچه که میرسیدی جای ماشینا بود اونور خیابون یه قبرستون بود !
که بعضی قبراش خیلی خیلی قدیمی بود ! و بعضی از اون قبر قدیمیا شکسته بودن !!!! یه قبرستون دیگه هم بودن کنارش که کلی قبرای ترسناک داشت !
وای فکر کنید ما چطوری اونجا زندگی میکردیم !
تازه وقتی ما تو اون قبرستون راه میرفتیم مامانم میگفت الان من داریم رو استخون های جنازه های 100 سال پیش راه میریم !
کلی جنازه !!
شبای اونجا خیلی وحشتناک بود رد شدن از کنارشم بد بود !
همیشه میگفتن شبا تو این قبرستون نرید !!!
ولی داداش من میرفت :/
یه شب که رفت میگفت احساس میکردم روح هارو !
احساس میکردم دور همن !
واییی من خیلی از اونجا میترسم !
کلا زابل جنی بود :/




دیدگاه : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 7 مرداد 1396 10:20 ب.ظ



]